نویسنده به کسی می گویند که بنویسد. مثلن اگر داستان نویس است داستان مرتکب شود و اگر شاعر است شعر صادر کند و مدام به این روش باشد و نوشتن برایش مثل شکم روش باشد و اگر به یُبسی گرفتار آمد شیر مستراح را از جا نکند و برای جبران مافات مدام گرت و خاک نکند که مثل برج ابوالهول در معرض بادید مردمان باشد فلذا عَمر و زیدی که برای بادید آمدن می نویسد یا باید کون کار داشته باشد و بشیند هی بنویسد هی بنویسد تا دیده و پسندیده شود و یا پررویی و پاچه ورمالی پیشه سازد و هی زر زیادی بزند و هی تند و تند و تندتر عرض اندام کند تا مردمان را بادید آید و فتح القلوب نماید و هی کامنت و لایک بگیرد دل بدهد قلوه بستاند کله پاچه پس بدهد. فقط باید یادش باشد یه کم گازشو بگیرد که عالم و آدم را برای دیده شدن به گا ندهد و رو اعصاب ملت یورغه قاطر چموش نتازاند. روایت داریم کسی که کون کار کردن ندارد خودش خایه به گا رفتن ندارد و فقط دست به گا دادن دیگرانش خوب است. و غرض از این خایه - ای خواننده عزیز- بیضتین ابنای ذکور بشر نباشد و این خایه زن و مرد نشناسد و از امراضی چون فتق و غیره به دور باشد ...
بیت:
خر که کم تر نهند بر وی بار
بی شک آسوده تر کند رفتار
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۴ ساعت توسط
|