روزی روزگاری یه بابای هندی که لولهنگش زیاد آب ورمی داشت گفته بود کسی که میخاد خودش را تغییر بده آدم مذهبی ست و کسی که میخاد دیگران را تغییر بده آدم سیاسی ست. حالا من سن م از این حرفا گذشته که تو کت م بره آدمی توانایی تغییر خودش را داشته باشه. هر کسی هر پخی که هست همان می مونه پخ ترم میشه بلکه. اما دیگران را چرا. وگرنه پس این خیل به گا رفته ها را کجای تاریخ باید گذاشت. تا از سخن دور نیفتیم...یه داستان نویس که بیش تر عمرش در نمازخانه کوچک داستانش می گذره یحتمل باید مذهبی بوده باشد البت تا آن جا که هوس تغییر دیگران به سرش نزند - با داستان در داستان - که می زند اغلب همیشه و در رده ی به گا دهندگانش قرار می گیرد(چنان که افتد و دانی) و هر گاه هوس تغییر خود به سرش بزند در آن نمازخانه کوچک معهود، اگر موری بود ماری می شود و اگر ماری بود اژدهایی می گردد؛ خون ریزی، خون آشامی...
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴ ساعت توسط
|