آقامون حافظ می فرماید:
نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت.../ زهی خیال باطل
البت:
باده نوشی که در او روی و ریایی نبود
بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست.../ حبذا، قربان لب و دندانت
ولاکن:
باده از خون رزان است نه از خون شماست.../ یحتمل جاکشا از اول مصرع افتاده
وگرنه بی وجدانا:
می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست!

روزت مبارک اخوی...